مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1139

طب اكبرى ( فارسى )

چرك نماند پس به اندمال كوشند چنان‌چه گفته شد و در اين معنى مرهمى كه از اسفيداج و توتيا و گلنار و مازو و دم الاخوين و انزروت سازند نفع تمام دارد و سريع الاندمال است . انتباه : سرر و سرار ، شكنج و چين را گويند كه در پيشانى و ديگر اعضا افتد و اسره و اسرار جمع وى است و جمع الجمع [ آن ] اسارير [ است ] . [ 1495 ] مقالهء [ هفدهم ] : اندر ورم رخو كه به اوذيما مسمّى است آن ، ورمى است نرم سپيدرنگ كه حرارت و درد ندارد ليكن ذى متانت و ثقل مىباشد و چون انگشت بر آن گذارند به آسانى فرو شود و به اثر وى تا دير منغمر بماند و گاه باشد كه درين ورم وجع خفيف نيز يار [ يعنى همراه ] بود . و اين از دو سبب افتد : يكى ، آنكه مزاج فاسد شود دوم ، آنكه بلغم فزون گردد . علاج : اگر سبب او فساد مزاج بود ، نخستين اصلاح او نمايند و بعده [ يعنى پس از آن ] عضو را به روغن گل يا روغن كنجد و نمك و سركه بمالند . و اگر سبب او بلغم بود - و آن از سپيدى و غليظى بول و جز آنكه از لوازم غلبه بلغم است توان دانست - بايد كه نخستين منضجات او دهند و بعده [ يعنى پس از آن ] به حبّ اياره يا حبّ راوند و جز آنكه منقّى بلغم است مستفرغ سازند و مرطبات منع نمايند و نمك و زيت بر ورم ماليدن و نطرون به آب خاكستر درخت انگور و قدرى سركه آميخته ضماد كردن و پارچه‌يى را به آب خاكستر درخت انگور و بلوط آغشته بر ورم گذاشتن نفع دارد . و اين طلا به غايت نيك است : نمك ، خاكستر درخت انگور ، سرگين گاو ، شب يمانى و صبر ، جمله را باريك ساخته به سركه طلا سازند . ديگر : صبر ، مر ، اقاقيا ، سعد ، شياف ماميثا ، زعفران و گل ارمنى ، هريك برابر بگيرند و باريك ساخته و به سركه و آب كرنب اقراص سازند و به وقت حاجت به گلاب يا آب كاسنى و اندك سركه حل كرده بمالند . [ 1496 ] مقالهء [ هجدهم ] : اندر ورم ريحى « 1 » اين دو گونه است : يكى ، آنكه ريح در جوهر عضو درآيد [ و ] به مشابه تهبّج نمايد . و ورم ريحى فى الحقيقت همين است . دوم ، آنكه در جوهر عضو درنيايد ريح بلكه در

--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Emohysema .